قصیدهٔ شمارهٔ ۸ - در مدح یکی از پادشاهان عصر

چو شقهٔ شب عنبر نثار بگشایند

در سراچهٔ نیلی حصار بگشایند

سپهر را تتق زرنگار بربندند

ز پیش پردهٔ گوهر نگار بگشایند

به زخم تیغ مقیمان خطهٔ خاور

ولایت از سپه زنگبار بگشایند

شکوفه‌ها که در آن لحظه چشم باز کنند

زبان به شکر نسیم بهار بگشایند