شمارهٔ ۲ - مگر آرزوی دیدن ما در و دوستان و خویشان او را باز به دهلی آورد:

من ز پی شرم خداوند خویش

رفته ز جای خود و پیوند خویش

مادر من پیرزن سبحه سنج

مانده به دهلی ز فراقم به رنج

روز و شب از دوری من بی‌قرار

سوختهٔ داغ من خام کار

حال خود ونامهٔ امیدوار

باز نمودم به خداوند گار