شمارهٔ ۲۹ - (اندرز پدر به پسر)

چون بسخن رفت بسی داوری

دور درامد به نصیحت گری

داد نخستش به دعای پناه

کایزدت از حادثه دارد نگاه !

ریخت پس آن گاه به مهر تمام

داروی تلخش ز نصیحت به کام

کای پسر! از ملک و جوانی مناز

ناز بدو کن که شد او بی نیاز