شمارهٔ ۶۵ - بمن فی العشق مات و حی فیه

سر نامه به نام آن خداوند

که دلها را به خوبان داد پیوند

ز عشق آراست لوح آب و گل را

بدان جان، زندگی بخشید دل را

ز زلف و رخ، بتان را روز و شب داد

وزان نظاره جانها را طرب داد

قلم را داد سودای الهی

که بنوشت این سپیدی و سیاهی