شمارهٔ ۶۶ - نیازمندی در حضرت بی نیازی که دماغ مختل بندگان را از گلشن یحبهم و یحبونه بوی بخشیده

خداوندا چو جان دادی دلم بخش

دل عاشق، نه جان عاقلم بخش

درونی ده که بیرون نبود از درد

به بیرون و درون نبود ز تو فرد

چنان دارم که تا پاینده باشم

نه از جان بلکه از دل زنده باشم

چنان شو جانب خود رهنمایم

که از خود بگسلم سوی تو آیم