شمارهٔ ۷۶ - آغاز انشعاب عشقهٔ عشق خضر خان از شاخ سبز و تر دول رانی

همیشه دور چرخ لاجوردی

نداند پیشه‌ای جز ره نوردی

ز دورش هر یکی گردش به کاریست

به ریز هر یکی دیگر شماریست

چونی امید پاینده است و نی بیم

خوش آنکس کاونهد گردن به تسلیم

چو نتوان رشتهٔ گردون گستن

بباید دل درو ناچار بستن