شمارهٔ ۸۳ - صفت شب سیاه هجران، که خضرخان را در کوشک جهان نمای جهان غم نمود، و دولرانی در قصر لعل غرق خوناب بود، و افروخت

شبی چون سینهٔ عشاق پر دود

ز تاریکی چو جانهای غم اندود

فلک دودی ز دوزخ وام کرده

سرشته زاب غم شب نام کرده

اگر چه رهبر خلقند انجم

در آن ظلمات هائل کرده ره گم

سیاهی بس که بسته ذیل جاوید

گریزان شب پرک هم سوی خورشید