شمارهٔ ۸۷ - عزم سلطان عالم سوی عالم دیگر، و سلب کردن کافور مجبوب رجولیت فحول ملک و به روشنائی در چشم ملوک نشستن، و دیده

گرت در سینه چشمی هست روشن

به عبرت بین درین فیروزه گلشن

ازین گلها که بینی گلشن آباد

به رنگ و بوی، چون طفلان، مشو شاد

که باد تند این خاک خطرناک

چنین گلهای بسی کرده‌ست خاشاک

درین پیرانه عقل آن را پسندد

که در وی رخت بندد دل نه بندد