شمارهٔ ۹۷ - حدیث عهد و پیمان لشکر غازی، که در کام نهنگ اندر روند و دیدهٔ اژدر!

چو مرد آید برون از عهدهٔ عهد

به کارش بخت و دولت را بود جهد

نشیند اهل دولت را به سینه

چو می در جام و گوهر در خزینه

نماند چون بنفشه کز سر انجام

چو سرو راست ز آزادی برد نام

شکوه مرد در عهد درست است

مدان مرد، آنکه گاه عهد سست است