بخش ۳۰ - رسیدن خبر مرگ فرهاد به شیرین و زاری او

که چون فرهاد روز خود به سر برد

چو شمع صبح دم در سوختن مرد

خلل در عشق شیرین در نیامد

بر آمد جان و شیرین بر نیامد

خبر بردند بر شیرین خون ریز

که خون کوهکن را ریخت پرویز

همه گفتند کاین رسمی نو افتاد

که شیرین کشت و خون بر خسرو افتاد