بخش ۳۱ - مناجات شیرین در شب فراق

شبی تاریک چون دریائی از قیر

به دریا در چکید چشمهٔ شیر

ز جنبیدن فلک بی کار گشته

ستاره در رهش مسمار گشته

ز ظلمت گشته پنهان خانهٔ خاک

چو چاه بیژن و زندان ضحاک

سواد تیره چون سودای جانان

به دامان قیامت بسته دامان