بخش ۳۳ - گفتگوی خسرو و شیرین

به زاری گفت کای جانم بتو شاد

غمت شادی فزای جان من باد

بزرگیهای بی اندازه کردی

که با خردان بزرگی تازه کردی

چو بود این بی سبب در پرده ماندن

غریبان را ز در بیرون نشاندن

مرا بگذاشتی در خاک خواری

چو مه بر آسمان گشتی حصاری