بخش ۲۲ - غنودن نرگس لیلی از بیماری، و مجنون بی‌خواب را در خواب دیدن، و به نفس تند خویش از جای جستن، و بیرون پریدن، و کمر

افسانه سرای شکرین گفت

ز الماس زبان، گهر چنین سفت:

کان گوشه نشین روی بسته

بودی همه وقت دل شکسته

پرداخته دل ز صبر و آرام

گشتی همه شب چو ماه بر بام

هنگام سحر، ز بخت ناشاد

چون ابر گریستی به فریاد