بخش ۲۴ - گریستن لیلی در هوای آشنا، و موج درونه را بدین غزل آبدار بر روی آب آوردن

بازم غم عشق در سر افتاد

بنیاد صبوریم بر افتاد

باز این دل خسته درد نو کرد

خود را به وبال من گرو کرد

بازم هوسی گرفت دامن

کز عقل نشان نماند با من

باز این شب تیرهٔ جگر سوز

بر بست بروی من در روز