بخش ۲۷ - خرامش کردن سرو لیلی، با سرو قدان همسایه، سوی بوستان، و شناختن آزاده‌ای آن نو بران را، و زبان سوسنی کشیدن، و غزل

گویندهٔ این حدیث زیبا

زین گونه نگاشت روی دیبا:

کان زهرهٔ شب نشین بی‌خواب

چون در غم دوست ماند بی‌تاب

چون غم زدگان به درد می‌بود

با ناله و آه سرد می‌بود

هر گریه که کرد موج خون ریخت

هر دم که زد آتشی برون ریخت