غزل شمارهٔ ۴۵۷

هزار جهد بکردم که یار من باشی

مرادبخش دل بی‌قرار من باشی

چراغ دیده شب زنده دار من گردی

انیس خاطر امیدوار من باشی

چو خسروان ملاحت به بندگان نازند

تو در میانه خداوندگار من باشی

از آن عقیق که خونین دلم ز عشوه او

اگر کنم گله‌ای غمگسار من باشی