گزیدهٔ غزل ۵۷

روز عید ست به من ده می نابی چو گلاب

که از آن جام شود تازه‌ام این جان خراب

جان من از هوس آن به لب آمد اکنون

به لب آرم قدح و جان نهم اندر شکر آب

روزه داری که گشادی ز لبش نگهت مشک

این زمان در دهنش نیست مگر بوی شراب

می حلالست کنون خاصه که از دست حریف

در قدح می‌چکد آب نمک آلود کباب