گزیدهٔ غزل ۵۹

تاب زلفت سر به سر آلودهٔ خون من است

گرنخواهی ریخت خونم زلف را چندین متاب

گل چنان بی آب شد در عهد رخسارت که گر

خرمنی ازگل بسوزی قطره‌ای ندهد گلاب

خط تو نارسته می‌بنماید اندر زیر پوست

بر مثاب سبزهٔ نورسته اندر زیر آب

مست گشتم زان شراب آلوده لب های تنک

مست چون گشتم ندانم چون تنک بود آن شراب