گزیدهٔ غزل ۱۱۱

خبری ده به من ای باد که جانان چون است؟

آن گل تازه و آن غنچهٔ خندان چون است؟

رخ و زلفش را میدانم باری که خوشند

دل دیوانهٔ من پهلوی ایشان چون است؟

هم به جان و سرجانان که گمانیش مگوی

گو همین یک سخن راست که جانان چون است؟

با که می‌خورد آن ظالم و در خوردن می

آن رخ پرخوی و آن زلف پریشان چون است؟