گزیدهٔ غزل ۱۲۷

سرو بستان ملاحت قامت رعنای تست

نور چشم عاشقان خسته خاک پای تست

من نه تنها گشته‌ام شیدای دردت جان من

هرکرا جان و دل و دینی بود شیدای تست

در درون مسجد و دیر و خرابات و کنشت

هر کجا رفتم همه شور تو و غوغای تست

جانم از غیرت ز دست جاهلان سوزد از انک

سرو را گویند مانند قد رعنای تست