گزیدهٔ غزل ۱۴۲

عمر به پایان رسید در هوس روی دوست

برگ صبوری کراست؟ بی رخ نیکوی دوست؟

گر همه عالم شوند منکر ما گو شوید

دور نخواهیم شد ما ز سرکوی دوست ؟

قبله اسلامیان کعبه بود در جهان

قبلهٔ عشاق نیست جز خم ابروی دوست

ای نفس صبح‌دم گر نهی آنجا قدم

خسته دلم رابجو در شکن موی دوست