گزیدهٔ غزل ۱۶۰

مهی گذشت که آن مه به سوی ما نگذشت

شبی نرفت که برجان ما بلا نگذشت

مرا ز عارض او دیر شد گلی نشگفت

چو گلبنی که بر او هیچ‌گه صبا نگذشت

گذشت در دل من صد هزار تیر جفا

که هیچ در دل آن یار بی‌وفا نگذشت

مسیح من چو مرا دم نداد جان دادم

ولیک عمر ندانم گذشت یا نگذشت