گزیدهٔ غزل ۱۶۶

برگ زیرآمد و برگ گل و گلزار برفت

سرخ رویی رخ لاله وگلنار برفت

سرو بشکفت و چمن سبز شد و نرگس خفت

گوبرو از بر من این همه چون یار برفت

نزد من باد خزان دوش غبار آلوده

آمد وگفت که سرو تو ز گلزار برفت

خواستم تا بروم در طلب رفتهٔ خویش

یادم آمد رخ او پای من از کار برفت