گزیدهٔ غزل ۱۸۱

کار حسن تو رسیدست به جایی که سزد

که به عهدت سخن از یوسف کنعان نرود

باوصال تو ندارم سر بستان و بهشت

هر کرا باغچه‌ای هست به بستان نرود

خسرو خسته که ماندست به دهلی دربند

آه گر زو خبری سوی خراسان نرود

لذت وصل نداند مگر آن سوخته‌ای

که پس از دوری بسیار به یاری برسد