گزیدهٔ غزل ۳۰۳

جوان و پیر که در بند مال و فرزندند

نه عاقلند که طفلان ناخردمندند

بخانه‌ای که ره جان نمی‌توان بستن

چه ابلهند کسانی که دل همی بندند

به سبزه زار فلک طرفه باغبانانند

که هر نهال که شاندند باز برکندند

جمال صحبت هم صحبتان غنیمت دان

که می‌روند نه ز انسانکه باز پیوندند