گزیدهٔ غزل ۴۱۷

نام سرچشمهٔ حیوان چه بری با دهنش

سخن قند مگو با لب شکر شکنش

گر زند با دهنش بسته ز بی‌مغزی لاف

هر که بیند شکند بالب و دندان دهنش

ای صبا گوی زمن غنچهٔ تر دامن را

چیست آن غنچه که پنهان شده در پیرهنش

دوش جستم ز دهانش خبر آب حیات

گفت باید طلبید ازلب شیرین منش