گزیدهٔ غزل ۴۷۴

عاشق شدم و محرم اینکار ندارم

فریاد که غم دارم و غمخوار ندارم

آن عیش که یاری دهدم صبر ندیدم

وان بخت که پرسش کندم یار ندارم

بسیار شدم عاشق و دیوانه ازین پیش

آن صبر که هر بار بد این بار ندارم

یک سینه پر از قصهٔ هجر است ولیکن

از تنگ‌دلی طاقت گفتار ندارم