گزیدهٔ غزل ۴۸۵

من آن ترک طناز را می شناسم

من آن شوخ بد ساز را می شناسم

میبنید تا می توانید در وی

که من آن سر انداز را می‌شناسم

نبینم به سویش ز بیم دو چشمش

که آن هر دو غماز را می‌شناسم

شبم تازه شد جان بدشنام مستی

توبودی من آواز را می شناسم