گزیدهٔ غزل ۵۰۷

ببستی چشم من ز افسون زبان هم

دلم بردی نه تنها بلکه جان هم

خرابم می‌کنی از رخ ز لب نیز

ازینم میکشی جانا از آن هم

ز تیر تست ما را دعوی خون

گواهی میدهد دل آن کمان هم

ز بیداد تو خورسندم همه عمر

اگر خون ریزیم راضی بدان هم