گزیدهٔ غزل ۵۵۸

امروز باز شکل دگر گشت یار من

یادی نکرد از من و از روزگار من

صدره فتاده بر ره خویشم بدید وهیچ

رحمت نکرد بر دل امیدوار من

مردم در انتظار کناری وی و بخت بد

ننهاد آرزوی من اندر کنار من

ایزد کجات بهر هلاک من آفرید

ای آفت دل من وآشوب کار من