گزیدهٔ غزل ۶۲۶

چو کار جهان نیست جز بی‌وفایی

در و با امید و فا چند پایی

رها کن چرا می‌کنی قصر و ایوان

به جایی که نبود امید رهایی

بلند آفتابیست هر یک که بینی

بگرداند رو در هوای هوایی

اگر آدمی غرقه گردد به دریا

از ان به که با کس کند آشنایی