غزل شمارهٔ ۲۰ - بر سر خاک ایرج

ایرجا سر بدرآور که امیر آمده است

چه امیری که به عشق تو اسیر آمده است

چون فرستاده سیمرغ به سهراب دلیر

نوشداروست ولی حیف که دیر آمده است

گوئی از چشم نظرباز تو بی پروانیست

چون غزالی به سر کشته شیر آمده است

خیز غوغای بهارست که پروانه شویم

غنچه شوخ پر از شکر و شیر آمده است