غزل شمارهٔ ۴۰ - شتاب شباب

شباب عمر عجب با شتاب می گذرد

بدین شتاب خدایا شباب می گذرد

شباب و شاهد و گل مغتنم بود ساقی

شتاب کن که جهان با شتاب می گذرد

به چشم خود گذر عمر خویش می بینم

نشسته ام لب جوئی و آب می گذرد

به روی ماه نیاری حدیث زلف سیاه

که ابر از جلو آفتاب می گذرد