غزل شمارهٔ ۸۷

جانا سر تو یارا مگذار چنین ما را

ای سرو روان بنما آن قامت بالا را

خرم کن و روشن کن این مفرش خاکی را

خورشید دگر بنما این گنبد خضرا را

رهبر کن جان‌ها را پرزر کن کان‌ها را

در جوش و خروش آور از زلزله دریا را

خورشید پناه آرد در سایه اقبالت

آری چه توان کردن آن سایه عنقا را