غزل شمارهٔ ۴۷ - عیدی عشاق

صبا به شوق در ایوان شهریار آمد

که خیز و سر به در از دخمه کن بهار آمد

ز زلف زرکش خورشید بند سیم سه تار

که پرده های شب تیره تار و مار آمد

به شهر چند نشینی شکسته دل برخیز

که باغ و بیشه شمران شکوفه زار آمد

به سان دختر چادرنشین صحرائی

عروس لاله به دامان کوهسار آمد