غزل شمارهٔ ۹۳ - ساز عبادی

تا کی چو باد سربدوانی به وادیم

ای کعبه مراد ببین نامرادیم

دلتنگ شامگاه و به چشم ستاره بار

گویی چراغ کوکبه بامدادیم

چون لاله ام ز شعله عشق تو یادگار

داغ ندامتی است که بر دل نهادیم

مرغ بهشت بودم و افتادمت به دام

اما تو طفل بودی و از دست دادیم