غزل شمارهٔ ۱۰۸ - آئینه شاهی

ای کعبه دری باز به روی دل ما کن

وی قبله دل و دیده ما قبله نما کن

از سینه ما سوختگان آینه ای ساز

وانگاه یکی جلوه در آئینه ما کن

با زیبق این اشک و به خاکستر این غم

این شیشه دل آینه غیب نما کن

آنجاکه به عشاق دهی درد محبت

دردی هم از این عاشق دلخسته دوا کن