غزل شمارهٔ ۹۷

رفتم به سوی مصر و خریدم شکری را

خود فاش بگو یوسف زرین کمری را

در شهر کی دیدست چنین شهره بتی را

در بر کی کشیدست سهیل و قمری را

بنشاند به ملکت ملکی بنده بد را

بخرید به گوهر کرمش بی‌گهری را

خضر خضرانست و از هیچ عجب نیست

کز چشمه جان تازه کند او جگری را