غزل شمارهٔ ۹۸

ای از نظرت مست شده اسم و مسما

ای یوسف جان گشته ز لب‌های شکرخا

ما را چه از آن قصه که گاو آمد و خر رفت

هین وقت لطیفست از آن عربده بازآ

ای شاه تو شاهی کن و آراسته کن بزم

ای جان ولی نعمت هر وامق و عذرا

هم دایه جان‌هایی و هم جوی می و شیر

هم جنت فردوسی و هم سدره خضرا