غزل شمارهٔ ۹۹

دلارام نهان گشته ز غوغا

همه رفتند و خلوت شد برون آ

برآور بنده را از غرقه خون

فرح ده روی زردم را ز صفرا

کنار خویش دریا کردم از اشک

تماشا چون نیایی سوی دریا

چو تو در آینه دیدی رخ خود

از آن خوشتر کجا باشد تماشا