غزل شمارهٔ ۵۹۶

در سیر چمن دیدم سرو چمن آرائی

زیبا تن و اندامی رعنا قد و بالائی

در پرده عذار او در بسته گلستانی

در رمز دهان او سر بسته معمائی

ای عقل وداعم کن خوش خوش که درین ایام

دل می‌بردم هر روز جائی به تماشائی

با آن که جهانگیرست شمشیر زبان من

از سحر خیالاتم در عرض تمنائی