قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶۴ - دریغاگویی از نااهلی روزگار
جهان پر درد میبینم دوا کو
دل خوبان عالم را وفا کو
ور از دوزخ همی ترسی شب و روز
دلت پر درد و رخ چون کهربا کو
بهشت عدن را بتوان خریدن
ولیکن خواجه را در کف بها کو
خرد گر پیشوای عقل باشد
پس این واماندگان را پیشوا کو