قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۶

زیر دام عشوه تا چند ای سنایی دم زنی

گاه آن آمد یکی کاین دام و دم بر هم زنی

از دم خویشی تو دایم مانده اندر دام دیو

گر برون آیی ملک گردی و جام جم زنی

با تو اندر پوست باشد بی‌گمان ابلیس تو

تا تو اندر عشق دم در خانهٔ آدم زنی

چون نگفتی لا مگو الله و اثباتی مکن

گر قدم در کوی نفی خود نهی محکم زنی