شمارهٔ ۳۰

ای ماه صیام ار چه مرا خود خطری نیست

حقا که مرا همچو تو مهمان دگری نیست

از درد تو ای رفته به ناگه ز بر ما

یک زاویه‌ای نیست که پر خون جگری نیست

آن کیست که از بهر تو یک قطره ببارید

کان قطره کنون در صدف دین گهری نیست

ای وای بر آن کز غم وقت سحر تو

او را بجز از وقت صبوحی سحری نیست