غزل شمارهٔ ۱۱۷

از دور بدیده شمس دین را

فخر تبریز و رشک چین را

آن چشم و چراغ آسمان را

آن زنده کننده زمین را

ای گشته چنان و آن چنانتر

هر جان که بدیده او چنین را

گفتا که که را کشم به زاری

گفتمش که بنده کمین را