غزل شمارهٔ ۱۲۲

دیدم رخ خوب گلشنی را

آن چشم و چراغ روشنی را

آن قبله و سجده گاه جان را

آن عشرت و جای ایمنی را

دل گفت که جان سپارم آن جا

بگذارم هستی و منی را

جان هم به سماع اندرآمد

آغاز نهاد کف زنی را