شمارهٔ ۱۳۲

دی بدان رستهٔ صرافان من بر در تیم

پسری دیدم تابنده‌تر از در یتیم

زین سیه چشمی جادو صنمی طرفه چو ماه

بی‌نظیری که نظیریش نه در هفت اقلیم

با دلم گفتم ای کاشکی این میر بتان

کندی بر من بیچاره دل خویش رحیم

رفتم و چشمگکی کردم و شد بر سر کار

کودکک جلد بد و زیرک و دانا و فهیم