شمارهٔ ۱۰۴ - وله ایضا

ای دل انصاف ده که چون نبود

دور از جور خویش شرمنده

کز پی هم ز گلشن سادات

سه همایون درخت افکنده

اول آن نونهال گلشن جان

که شدی مرده از دمش زنده

گل باغ صفا صفی‌الدین

که رخش بر سمن زدی خنده