غزل شمارهٔ ۱۴۲

دولتی همسایه شد همسایگان را الصلا

زین سپس باخود نماند بوالعلی و بوالعلا

عاقبت از مشرق جان تیغ زد چون آفتاب

آن که جان می‌جست او را در خلاء و در م

آن ز دور آتش نماید چون روی نوری بود

همچنان که آتش موسی برای ابتلا

الصلا پروانه جانان قصد آن آتش کنید

چون بلی گفتید اول درروید اندر بلا