شمارهٔ ۲۲ - در هجو شهر زوری

سیزده جنس نهاده است نبی

که همه مسخ شدند و همه هست

ز آن یکی خرس که بد خنثی طبع

دیگری پیل که شد فسق پرست

من خری دیدم کو مسخ نبود

خوک شد چون ز خری کردن جست

بود اول خر و آخر شد خوک

چون به بنگاه خسان دل دربست